درین خیمه شب بازی روزگار / درست است من هم عروسک شدم

درست است در سلک بازیچگان / نمایان به صد رنگ و مسلک شدم

*****

سر نخ بدستان درین صحنه ها / نخ آویز دستان دیگر شدند

تماشا گران را چه پنداشتی ؟ / که مبهوت اینگونه منظر شدند

*****

به بازیچه و دستها بنگرید / همه حکم بردار یکدیگرند

گر از دیده من تماشا کنید / تماشاگران نیز بازیگرند

*****

ولی من از آنگونه بازیچه ها / نبودم ، که بیهوده رقصان شوم

سر نخ ندادم به دست کسی / که ازرقص او خود گریزان شوم

*****

تماشاگران جمله حیران شدند / ازین رقص و نقشی که من داشتم

در این صحنه ها جامه ساده ای / که بیرنگ تر شد بتن داشتم

*****

چو این دید آن خیمه شب باز دهر / که تنها تماشاگر صحنه هاست

فغان زدتو بازیچه ء کیستی / که ازدیگران رقص و نقشت جداست ؟

*****

بگفتم سر نخ مرا دست توست / نه در دست بازیگران دگر

برای تو تنها برقصم ولی / به آزادگی در جهان دگر