شما در حال مرور مقاله‌های Amir هستید.

Decided
To sneak up away from your stomach
And try your pulse
And captured
What seemed all unknowing and candid
But they suspected it was false

She’s playful
The boring would warn you be careful
Of her brigade
In order to tame this relentless marauder
Move away from the parade

And she was walking on the tables in the glass house
Endearingly bedraggled in the wind
Subtle in her method of seduction
The twenty little tragedies begin

And she would throw a feather boa in the road
If she thought that it would set the scene
Unfittingly dipped into your companions
Enlighten them to make you see

And there’s affection to rent
The age of the understatement
Before the attraction ferments
Kiss me properly and pull me apart

Affection to rent the age of the understatement
Before this attraction ferments
Kiss me properly and pull me apart

And my fingers scratch at my hair
Before my mind can get too reckless
The idea of seeing you here
Is enough to make the sweat grow cold

سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
تو یه رویای کوتاهی دعای هر سحرگاهی
شدم خواب عشقت چون مرا اینگونه میخواهی
شدم خواب عشقت چون مرا اینگونه میخواهی
من آن خاموش خاموشم که با شادی نمیجوشم
ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمی پوشم
تو غم در شکل آوازی شکوه اوج پروازی
نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی
نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی
مرا دیوانه میخواهی ز خود بیگانه میخواهی
مرا دلباخته چون مجنون ز من افسانه میخواهی
شدم بیگانه با هستی زخود بیخود تر از مستی
نگاهم کن نگاهم کن شدم هر آنچه میخواستی
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن
شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت کن
بکن حرف مرا باور نیابی از من عاشق تر
نمیترسم من از اقرار گذشت آب از سرم دیگر
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست

پند اول
بوقلمونی، گاوی بدید و بگفت: در آرزوی پروازم اما چگونه؟ ندانم‎.
گاو پاسخ داد: گر ز تپاله من خوری قدرت بر بالهایت فتد و پرواز کنی‎.
بوقلمون خورد و بر شاخی نشست‎.
تیراندازی ماهر، بوقلمون بر درخت بدید‎.
تیری بر آن نگون بخت بینداخت و هلاکش نمود.

نتیجه اخلاقی: با خوردن هر گندی شاید به بالا رسی، لیک در بالا نمانی.

پند دوم
گنجشکی از سرمای بسیار قدرت پرواز از کف بداد و در برف افتاد‎.
گاوی گذر همی کرد و تپاله بر وی انداخت.‎
گنجشک ز گرمای تپاله جان بگرفت و به آواز مشغول شد.‎
گربه ای آواز بشنید، جست و گنجشک بدندان بگرفت و بخورد.‎

نتیجه اخلاقی:
هر که گندی بر تو انداخت، حتماً دشمن نباشد.
هر که از گندی بدر آوردت، حتماً دوست نباشد.
گر خوشی، دهان ببند و آواز بلند مخوان.

پند سوم
خرگوش از کلاغی بر سر شاخه پرسید که آیا من نیز می توانم چون تو نشسته، کار نکنم؟‎‎
کلاغ پاسخ داد: چرا که نه‎؟
خرگوش بنشست بی حرکت.‎
روباهی از ره رسید و خرگوش بخورد.‎

نتیجه اخلاقی: لازمت نشستن و کار نکردن بالا نشستن است.

پند چهارم
برای تعیین رئیس، اعضاء بدن گرد آمدند.
مغز بگفت که مراست این مقام که همه دستورات از من است.‎
سلسله اعصاب، شایستگی ریاست از آن خود خواند‎ که منم پیام رسان به شما، که بی من پیامی نیاید.‎
ریه بانگ بر آورد: هوا که رساند؟ من! بی هوا دمی نمانید، پس ریاست مراست‎‎.
و هر عضوی به نحوی مدعی‎.
تا به آخر که سوراخ مقعد دعوی ریاست کرد‎.
اعضاء بنای خنده و تمسخر نهادند و مقعد برفت و شش روز بسته ماند‎.
اختلال در کار اعضاء پدیدار گشت‎.
روز هفتم، زین انسداد جان ها به لب رسید و سوراخ مقعد با اتفاق آراء به ریاست رسید.

نتیجه اخلاقی: چون لازمت ریاست علم و تخصص نباشد، هر سوراخ مقعدی ریاست کند.


دوستي با بعضي آدمها مثل نوشيدن چاي کيسه ايست هول هولکي و دم دستي.اين دوستي ها براي رفع تکليف خوبند اما خستگي ات را رفع نمي کنند.اين چاي خوردنها دل آدم را باز نمي کند خاطره نمي شود فقط از سر اجبار مي خوريشان که چاي خورده باشي به بعدش هم فکر نمي کني.

دوستي با بعضي آدمها مثل خوردن چاي خارجي است.پر از رنگ و بو .اين دوستها جان مي دهد براي مهمان بازي براي جوکهاي خنده دار تعريف کردن براي فرستادن اس ام اس صد تا يک غاز. براي خاطره هاي دمِ دستي. اولش هم حس خوبي به تو مي دهند. اين چاي زود دم خارجي را مي ريزي در فنجان بزرگ. مي نشيني با شکلات فندقي مي خوري و فکر مي‌کني خوشبحال ترين آدم روي زميني. فقط نمي داني چرا باقي چاي که مانده در فنجان بعد از يکي دوساعت مي شود رنگ قير يک مايع سياه و بد بو که چنان به ديواره فنجان رنگ مي دهد که انگار در آن مرکب چين ريخته بودي نه چاي.

دوستي با بعضي آدمها مثل نوشيدن چاي سر گل لاهيجان است. بايد نرم دم بکشد.بايد انتظارش را بکشي. بايد براي عطر و رنگش منتظر بماني بايد صبر کني. آرام باشي و مقدماتش را فراهم کني بايد آن را بريزي در يک استکان کوچک کمر باريک.خوب نگاهش کني. عطر ملايمش را احساس کني و آهسته جرعه جرعه بنوشي اش و زندگي کني.

من با غزلی قانعم و با غزلی شاد
تا باد ز دنیای شما قسمتم این باد
ویرانه نشینم من و بیت غزلم را
هرگز نفروشم به دو صد خانه ی آباد
من حسرت پرواز ندارم به دل آری
در من قفسی هست که می خواهدم آزاد
ای بال تخیل ببر آنجا غزلم را
کش مردم آزاده بگویند مریزاد
من شاعرم و روز و شبم فرق ندارد
آرام چه می جویی از این زاده ی اضداد ؟
می خواهم از این پس همه از عشق بگویم
یک عمر عبث داد زدم بر سر بیداد
مگذار که دندانزده ی غم شود ای دوست
این سیب که ناچیده به دامان تو افتاد

درین خیمه شب بازی روزگار / درست است من هم عروسک شدم

درست است در سلک بازیچگان / نمایان به صد رنگ و مسلک شدم

*****

سر نخ بدستان درین صحنه ها / نخ آویز دستان دیگر شدند

تماشا گران را چه پنداشتی ؟ / که مبهوت اینگونه منظر شدند

*****

به بازیچه و دستها بنگرید / همه حکم بردار یکدیگرند

گر از دیده من تماشا کنید / تماشاگران نیز بازیگرند

*****

ولی من از آنگونه بازیچه ها / نبودم ، که بیهوده رقصان شوم

سر نخ ندادم به دست کسی / که ازرقص او خود گریزان شوم

*****

تماشاگران جمله حیران شدند / ازین رقص و نقشی که من داشتم

در این صحنه ها جامه ساده ای / که بیرنگ تر شد بتن داشتم

*****

چو این دید آن خیمه شب باز دهر / که تنها تماشاگر صحنه هاست

فغان زدتو بازیچه ء کیستی / که ازدیگران رقص و نقشت جداست ؟

*****

بگفتم سر نخ مرا دست توست / نه در دست بازیگران دگر

برای تو تنها برقصم ولی / به آزادگی در جهان دگر

امیر

SocialVibe


نویسندگان

بازدید

  • 121
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.